حسن حسن زاده آملى
365
هزار و يك كلمه (فارسى)
كشيدن ، و دين الهى و فلسفه الهى را جداى از هم داشتن و پنداشتن ستمى بس بزرگ است . اولياى دين ما عليهم السلام در مقام احتجاج و استدلال به طريق فكر و نظر اقدام مىفرمودند چنانكه دو كتاب احتجاج طبرسى و احتجاج بحار دو سند زنده و دو شاهد عادلاند ؛ بلكه قرآن كريم به سه قسم برهان و خطابه و جدال احسن امر به دعوت فرموده است كه : ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ( سوره نحل ، آيه 126 ) . 7 - در شرح بيت سى و هشتم قصيده گويد : « اين بيت مسجّع در تعريف شتر آن شاهسوار ملك عربست . . . » و در دو سه سطر بعد گويد : « . . . كه عبارت است از وقار و تمكين شتر حضرت امام كه در . . . » . شگفت اينكه شارح اين چند بيت را در مدح و تعريف شتر حضرت امام رضا عليه السلام دانسته است و حال اينكه شعر قبل آن اين بود : « برد مرا بارگير بر سر هنجار طوس . . . » و اين شيوهاى پسنديده بود كه مادحان در اثناى مدح ممدوح ، مركب سوارى خود را نيز مىستودند كه بارگيرى خوش اندامى چنين بوده است و راهوارى خوش رفتارى چنان . مثلا امير معزى در مدح ابو طاهر سعد بن على مستوفى ، در قصيده نونيه به مطلع : « أى ساربان منزل مكن جز در ديار يار من . . . » بيسراكش را - يعنى شتر سواريش را - مىستايد : پيوسته از چشم و دلم در آب و آتش منزلم * بر بيسراكى محملم در كوه و صحرا گام زن هايل هيونى تيزرو اندك خور و بسيار رو * از آهوان برده گرو در پويه و در تاختن و همچنين چند بيت بعد آن در وصف و مدح شتر سواريش كه بسيار زيبا وصف كرده است . و نيز استاد منوچهرى دامغانى در مدح سپهسالار مشرق على بن عبيد الله صادق ، در قصيده نونيه به مطلع : « شبى گيسو فروهشته بدامن . . . » كميتش را -